نمایشگاه قرآن
ما تازه از مسافرتمون برگشتیم که دیدیم نمایشگاه قرآن داره برگزار میشه ، شب افتتاح نماشگاه با اینکه سردرد شدیدی داشتم چون از طرف ادارم بایستی حتماً می رفتیم و همچنین چون به تو قول داده بودم که میبرمت به نمایشگاه ، با هم رفتیم ، یه نیم ساعتی توی مراسم افتتاحیه نشستیم اما چون حالم بد بود سریع برگشتیم به خونه و تو نتوستی از غرفه ها بازدید کنی ، بخاطر همین دوشب بعد تو بردم تا نمایشگاه را دوباره ببینی اینم عکسهایی که توی نمایشگاه ازت گرفتم :
این نمایشگاه غرفه های مختلفی داشت که تو فقط رفتی تو غرفه کودکان، تو یک گوشه این غرفه یک سجاده پهن کرده بودند
و یک عکاس داشت که از بچه ها عکس می گرفت ، ازشما هم عکس گرفت و قول داد که یک روز بعد عکستو چاپ کنه و به تو بده ، اما این عکسو عمو بازندگان از شما گرفته

عکسهای دیگه ای هم خودم ازت انداختم ....


یک حاج آقا توی این غرفه بود که خیلی از بچه ها و بزرگترها دورش جمع شده بودند ، من و تو باهم رفتیم پیش اونا ، این حاج آقاهه خیلی خوب شعر می خوند و با کاغذ شکلهای خیلی خوشگلی درست میکرد

راستی باید بگم که این مقنعه که سرت هست را قبل از اینکه بیایم نمایشگاه با همدیگه رفتیم بازار ستاره خریدم ، اولش وقتی وارد مغازه شدی به آقای فروشنده گفتی از همون مقنعه که چند شب پیش دوتا دختر خانم (قبلا دیده بودی که آریانا و مالارل روی سرشون دارند) از شما خریدند میخوای ، آقای فروشنده که سرزبون تو رو دیده بود گفت بله یادمه اونا هم مثل شما خوش سرزبون بودند و این مقنعه رو به شما داد








چند تا جایزه ( آیه ها تصویری قران ) هم گرفتی گلممممممممممممممممم


نمایشگاه قرآن
