تولد باباجی
٢٠ تیر ماه تولد باباجی را خیلی خوب یادمه
آخه سالگرد عقد من و بابایت بود
تو بعداظهر رفته بودی خونه عمو فردین اینا تا با ساحل بازی کنی
من همراه با خاله و عزیز رفتم تا برای باباجی کادو بخرم ، تصمیم گرفتم که براش کفش بخرم اما چون شماره پای باباجی 39 بودش خیلی سخت براش کفش گیر میومد
یه کفش قالب کوچیک شماره 40 تونستیم گیر بیاریم ، قشنگ بودش
برای عزیز هم دوقواره پارچه و یکه کفش تابستونی خردیم
برای ساجده خانوم هم که تازه توی آزمون دبیرستان نمونه دولتی قبول شده بود و رتبه اول را شهر بدست آورده بود هم یکه ست بلوز و شلوار مارک هالی دی خریدم
یکه دونه کیک و چند تا شمع هم خریدم
رفتیم خونه ، ساعت 10 شب بود ، باباجی آمدش خونه ، گفتن جشن کوچکمونو شروع کنیم ، اما من گفتم باید عسل جون هم بیاد ، چون می دونستم که خیلی جشن گرفتن را دوست داری و اگه بشنوی که ما بدون تو جشن گرفتیم تا یک سال هم گریه می کنی که چرا بدون من جشن گرفتید و .........
زنگ زدیم پسر عمو سامان تو را آورد خونه
اولش شام خوردیم ، تو حسابی از باباجی پذیرایی میکردی ، هی میگفتی باباجی اینو میخوری ، باباجی اون می خوری ، مثل خانمها شده بودی ( ما تعجب می کردیم)
بعد شما تو کادو و کیک و میوه را آوردی و حسابی رقصیدی و 20 تومان شاباش هم گرفتی
بعدش شمع ها راهمراه باباجی و بقیه خامومش کردی
این اولین جشن تولدی بود که باباجی گرفته بود
چند تا عکس با همدیگه انداختیم .........

باباجی رفته تو 60 سالگی
![]()










تولد باباجی 
