عسل قشميعسل قشمي، تا این لحظه: 20 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

عسل شمالی

ویلای ییلاق

ما همراه عموها وعمه ات رفتیم به یک خونه ویلایی توی ییلاقات دوران یه شب و روز موندیم ، خیلی خوش گذشت   تو همراه عمو مسعود در حال رقصیدنید         ...
18 مرداد 1391

گردنه حیران

بابایی جون توی مسافرت سرعین به شما قول داده بود که توی راه برگشتن می برتت تله کابین سوار بشی مژده  مژده  مژده مژده مژده  مژده بابایی به قولش عمل کرد   ************** من و بابایی و تو و حسام و ساجده باهمدیگه سوار تله کابین شدیم  و....       اول ورودی تله کابین یه کارتینگ ماشین سواری داشت ،اینم عکسش از توی تله کابین اینجا بالا کوه (مقصد) بود که منظره خیلی قشنگی داشت همراه با پارک و رستوران ...
17 مرداد 1391

بدون شرح

***** حسام - عماد - عسل ***** شما از این اسبه می ترسید، تا تکون می خوره فرار می کنید     ...
17 مرداد 1391

تولد باباجی

٢٠ تیر ماه تولد باباجی را خیلی خوب یادمه  آخه سالگرد عقد من و بابایت بود تو بعداظهر رفته بودی خونه عمو فردین اینا تا با ساحل بازی کنی من همراه با خاله و عزیز رفتم تا برای باباجی کادو بخرم ، تصمیم گرفتم که براش کفش بخرم اما چون شماره پای باباجی 39 بودش خیلی سخت براش کفش گیر میومد یه کفش قالب کوچیک شماره 40 تونستیم گیر بیاریم ، قشنگ بودش برای عزیز هم دوقواره پارچه و یکه کفش تابستونی خردیم برای ساجده خانوم هم که تازه توی آزمون دبیرستان نمونه دولتی قبول شده بود و رتبه اول را شهر بدست آورده بود هم یکه ست بلوز و شلوار  مارک هالی دی خریدم یکه دونه کیک و چند تا شمع هم خریدم رفتی...
17 مرداد 1391

نماز خوندن

خاله ات گفتش که تو خونه اونا نماز خوندی اینم عکسهایی که خاله جون ازت گرفته                   الهی خوشبخت و عاقبت به خیر بشی دختر مهربونم              ...
17 مرداد 1391

خرید مانتوی کلاس اول

از دوستت فاطمه دهقانی که همسایه ما هست شنیده بودی که مانتو خریده ، آمدی به من گفتی و با همدیگه روز شنبه 14 مردادماه صبح اولش آمدی اداره و بعدش رفتیم مانتو فروشی ، خیلی ذوق کرده بودی مانتو سایز 24 را پوشیدی ، دوتا هم مقنعه برات گرفتم  و خیلی خیلی خوشحال شدی بعدش توی اداره هم یک بار مانتو تو پوشیدی آخه خیلی دوست داشتی که هرچه سریعتر به مدرسه بری ...
17 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل شمالی می باشد